تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : دعوا نکنین
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان

دخترک با ترس و لرز به مادر گفت : مامان خواهش می کنم ، خواهش می کنم با بابا دعوا نکن

مادر به تندی سرش را برگرداند و گفت : برو گمشو از جلوی چشام ، به تو از این غلط های اضافی نیومده ! تو هم دختر همون مردک بی عُرضه هستی

اشک دور چشمان دخترک را گرفته بود او می لرزید صدای زنگ خانه ، در اتاق پیچید.

دخترک به طرف اتاقش دوید و مادر به طرف آیفون در .

زن گوشی را برداشت.

می خواست بر سر شوهرش فریاد بکشد اما دخترش را دید که دفتر خود را در مقابل صورتش گرفته و با ماژیک مشکی این سخن حکیم ارد بزرگ را بر روی آن نوشته بود :

« هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید »

آرام دفتر را پایین آورد و در حالی که اشک می ریخت گفت : من بابا و مامانم رو با هم می خوام ، خواهش می کنم ، خواهش می کنم دعوا نکنین ....









نوع مطلب :
برچسب ها : داستانک، داستان کوتاه، قصه کوتاه، داستان پند آموز، داستان کوتاه حکیمانه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه