تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : بر می گردیم !
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان

هواپیمای وِیژه رییس جمهور بر روی باند فرودگاه بین المللی ... پایتخت کشور ... نشست . یکی از دستیاران ، خود را به صندلی رییس جمهور رساند و گفت : طبق برنامه قرار بود رییس جمهور این کشور به استقبالتان بیاید اما گویا این برنامه تغییر یافته و وزیر امور خارجه شان انتظار ورودتان را می کشد . رییس جمهور گفت : طبق برنامه عمل کنید . دستیار گفت : گویا برنامه بدون هماهنگی با ما تغییر یافته ... چون هم اکنون به من اطلاع دادند که دیدار شما با رییس جمهور این کشور فردا ساعت 3 بعد از ظهر ، در کاخ ریاست جمهوری خواهد بود . رییس جمهور نگاهی از پنجره هواپیما به بیرون انداخت گروه استقبال کننده و نظامیان آماده به صف ایستاده بودند . گروه موزیک به هواپیما نگاه می کردند . رییس جمهور سرش را پایین آورد و به روزنامه ای که در دست داشت خیره شد چند لحظه ای گذشت ، رو به دستیار کرد و گفت : برای این تغییر برنامه پوزش خواسته اند ؟ دستیار گفت : خیر !

رییس جمهور دوباره نگاهی به روزنامه کرد . با روان نویس دور جمله ای خط کشید و روزنامه را به دستیار داد و گفت : بر می گردیم !

دستیار دستپاچه شد و گفت : ببخشید قربان...

رییس جمهور حرفش را برید و گفت : بر می گردیم !

لحظاتی بعد هواپیما از باند فرودگاه  برخاست و به آسمان پرید .

دستیار بر روی صندلی خود نشسته بود و به این جمله حکیم ارد بزرگ که رییس جمهور دور آن خط کشیده بود خیره شد : فرمانروایان تنها پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنها به گذشتگان و آیندگان نیز پاسخگویند .








نوع مطلب :
برچسب ها : داستانک، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان کوتاه آموزنده، داستان حکیمانه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه