تبلیغات
داستان کوتاه - داستان کوتاه : پانزده سال
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان



پس از پانزده سال پا بر زمین کشورش ایران می گذاشت چشمانش لبریز از اشک ، او ماهیگیری بود که پانزده سال پیش توسط نیروهای نظامی عربستانی با شش ماهیگیر دیگر دستگیر شده بود . عربستانی ها به آنها برچسب و انگ قاچاقچی زده بودند . هیچ کس نمی توانست عمق اشک های آن مرد را ببیند و بفهمد . هیچ کس نمی توانست راز اشک های این مرد پیر نحیف را درک کند مردی که در برابر چشمانش 6 همراه دیگرش را با شمشیر گردن زده بودند مردی که در سرزمین سوزان عربستان در بدترین شرایط 15 سال تمام شکنجه شده بود . آری هیچ کس جز او نمی توانست عمق جنایتکاری حاکمان عربستان را ببیند . حالا می فهمم چرا در کتاب نامه سرخ حکیم ارد بزرگ این جمله آمده است : «ایران هیچگاه از عربستان دوستی نمی بیند» 








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 تیر 1392 03:39 ق.ظ
آرهههههههه...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه