تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : مهر یک زن
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان


چند دقیقه از پرواز هواپیمای غول پیکر می گذشت مهماندار از مرد و زن جوانی که کودکشان بازیگوشی می کرد خواست او را آرام کنند . در همان ردیف مردی تنها غرق در بازیهای کودک بود دقایقی گذشت حس خاصی داشت . او تنها بود . کسی در آن پایین انتظار دیدن اش را نمی کشید . کتاب جیبی خود را باز کرد ، چشمش به سخنی از حکیم ارد بزرگ افتاد : « مردی که نفس و مهر یک زن همراهی اش نمی کند ، همواره خویشتن را می خراشد » ...

آن مرد ، در فراز آسمان ، تنهای تنها ... دلش می لرزید ... مهر ، مهر یک زن ...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 مرداد 1392 07:16 ق.ظ
عــــــــــــــالی
مرســــــــــــی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه