تبلیغات
داستان کوتاه - تعبیر خواب من چیه ؟
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان
یه احساس رمانتیک و عجیب

دیشب خواب عجیبی می دیدم خوابی که دلنگرانی ها و ناراحتی های چند روز پیشم رو ازم گرفت . خواب می دیدم در دشتی پر از شکوفه های زرد و نارنجی دراز کشیدم با این که روز بود اما ماه کامل در کنار خورشید می درخشید هوا پر بود از قاصدک های قشنگ و پروانه های زیبا . مردی مو سفید در کنار دریاچه ایستاده بود و به ماهی های طلایی و سرخ رنگ غذا می داد یهو  دیدم آسمان بسرعت در حال ابری شدن هست و خیلی زود باران گرفت مثل دختر بچه های کوچولو 7 یا 8 ساله دویدم به طرف مرد کنار دریاچه چسبیدم به پاش ، او هم دستش رو گذاشت روی سرم ، مثل یه چتر ، دیگه بارون روی سرم نمی بارد صدای آواز قدیمی (همسفر) زنی رو می شنیدم به صورت مرد نگاه کردم . اون مرد "حکیم ارد بزرگ" بود (که عاشق اندیشه هاشم) ، اون داشت به صدای ماهی طلایی داخل دریاچه گوش می داد و اشک میرخت ...

http://up.p30parsi.com/out.php/i148421_orodism-3orch.jpg

از صبح تا این لحظه توی این فکرم ، که تعبیر خواب من چیه ؟
الان یه احساس رمانتیک خاصی دارم یه احساس عاشقانه ، یه احساس خیلی خیلی زیبا ، دوست ندارم این حس رو از دست بدم . وای خدای من کاش همیشه کنار اون دریاچه بودم  این یه احساس تازه است توی این یه ماهه خیلی ناراحت و غمگین بودم اما الان دیگه از اون همه غم و اشک خبری نیست چون حس می کنم یه پنجره روبروم باز شده یه پنجره رمانتیک زیبا ...
دوستان عزیزم شما می دونید تعبیر خواب من چیه ؟
ترانه ماهی داخل آب هنوز هم تو گوشم زمزمه می شه :


تو از کدوم قصه ای ، که خواستنت عادته

نبودنت فاجعه ، بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین ، تو از کدوم هوایی

که از قبیله ی من ، یه آسمون جدایی

اهل هر جا که باشی ، قاصد شکفتنی

توی بهت و دغدغه ، ناجی قلب منی

پاکی آبی یا ابر ، نه خدایا شبنمی

قد آغوش منی ، نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ، ای تو تکیه گاه من

خوبه مثل تن تو ، با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر ، من به رفتن قانعم

خواستنی هر چی که هست ، تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته ، تن پوش کهنه من

چه خوبه با تو رفتن ، رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه ، همسفر تو بودن

هم قدم جاده ها ، تن به سفر سپردن

چی می شد شعر سفر ، بیت آخری نداشت

عمر کوج من و تو ، دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر ، آخر عمر منه

لحظه مردن من ، لحظه ی رسیدنه

منو با خودت ببر ، ای تو تکیه گاه من

خوبه مثل تن تو ، با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر ، من به رفتن قانعم

خواستنی هر چی که هست ، تو بخوای من قانعم

 منو با خودت ببر ، منو با خودت ببر







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 بهمن 1391 06:47 ق.ظ
فدای احساس رمانتیکت.اگه فرصتی داشتی مارو هم راهنمایی کن تا این حس رو در این دنیای پرحیاهو حس کنیم .مرسی از توجهتون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه