تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : جوجه عقاب
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

کنج
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن

با خواندن این داستان به یاد این جمله حکیم ارد بزرگ می افتیم که : اگر پرواز را باور کنی پرو بال خواهی گرفت .








نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان زیبا و کوتاه، داستانهای مهیج و جالب چند سطری، داستانهای کوتاه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 مهر 1392 07:49 ق.ظ
سلام وب بسیار مفیدی ساختی . با تشکر . منتظرت هستم . به ما سر بزن .
جمعه 20 بهمن 1391 05:45 ب.ظ
دوست عزیز،داستان زیبایی است، اما من میخوام یک قدم عقبتربرم و بگویم که باور و ایمان آدمی همانا عملکرد زمان حال اوست و او یققینا از موقعیت فعلی خود راضی تر است اما خودش خبر ندارد چون این رضایت در اعماق روان اوست و وی بدان دسترسی ندارد.چرا داستان عقاب را اینگونه بررسی نکنیم که پرواز کردن برای آن عقاب خروس صفت و پیوستن به جمع عقابان دیگر ،سخت تر و دردناکتر نباشد؟چون برای تنازع بقا باید بجنگد و شکار کند ،اما در موقعیت خروس ماندن راحتتر و بی دردسر تر است!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه