تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : فقط دردش کم باشه !
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان

رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان زیبا و کوتاه، داستانهای کوتاه، داستانهای مهیج و جالب چند سطری، کمربند،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 بهمن 1391 05:54 ب.ظ
مسخره بود.
اگه می رفت لواشک بگیره واسه خودش طبیعیتر بود.
شنبه 18 آذر 1391 08:32 ق.ظ
سلام
بی زحمت ایکنی اضافه کنید که این مطالبو ایمیل بزنیم.مرسی
چهارشنبه 17 آبان 1391 12:15 ب.ظ
خیلی جالب و خنده دار بووووووووووووود
جمعه 7 مهر 1391 08:33 ب.ظ
عالی بود
چهارشنبه 28 تیر 1391 08:54 ب.ظ
kam peyda mishan dg in bacheha vali bemiram vase in bacheha
دوشنبه 26 تیر 1391 09:10 ق.ظ
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووخی
چه بچه خوبی!
پنجشنبه 15 تیر 1391 01:28 ب.ظ
فکر کنم می خواست به پول کون بده که صحبت از درد می کرد
جمعه 2 تیر 1391 04:49 ب.ظ
زیباست
جمعه 29 اردیبهشت 1391 09:00 ب.ظ
این جوک بود یا داستان کوتاه؟؟
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 09:54 ب.ظ
yehoi ehsasatamo bar angikht mer30
شنبه 2 اردیبهشت 1391 08:11 ق.ظ
khly khafan bud
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه