تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : بیمارستان روانی
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 دی 1391 05:25 ب.ظ
فوق العاده بود
شنبه 25 آذر 1391 05:49 ب.ظ
خیلی قشنگ بود . ممنون
smartboy7.blogfa.com
شنبه 25 آذر 1391 11:36 ق.ظ
قشنگ بود
چهارشنبه 17 آبان 1391 12:23 ب.ظ
AAA kheyly bahal
پنجشنبه 23 شهریور 1391 09:35 ق.ظ

فقط بگم یه تخت هم واسه من کنار پنجره خالی بذاری

بای
چهارشنبه 14 تیر 1391 12:34 ب.ظ
فوق العاده بود ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه