تبلیغات
 داستان کوتاه - داستان کوتاه : دشمن
 
داستان کوتاه
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارشیا شریفیان

 زنی اندوهگین به حکیم ارد بزرگ گفت : حکیم من به همه خوبی کرده ام اما باز هم بسیاری از همانها برعلیه من حرف می زنند و اذیتم می کنند .
حکیم گفت : پاکترین آدم هم ، دشمنان بسیار دارد .
زن گفت : با این دشمنی ها چه کنیم ؟ سکوت کنیم ؟ یا ما هم دشمنی کنیم ؟ با درون زخم خورده ام چه کنم ؟
و حکیم به آرامی گفت : درون ما میدان جنگ و ستیز نیست بجای آنکه خود را سرزنش کنیم خویشتن خویش را بستاییم .
حکیم سکوتی کرد و ادامه داد : هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس ...







نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان زیبا و کوتاه، داستانهای مهیج و جالب چند سطری، داستانهای کوتاه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 شهریور 1391 05:41 ق.ظ
آفرین برتو ای برترین مخلوق خداوند که چنین از داشته هایت استفاده می کنی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه